تبليغاتX
سـدیــد

 

 

این بار یکجا خودم را می سپارم دست ات، بی هیچ شرطی! اما... «قَنِّعنی بِما رَزَقتَنی» آخرش با خودت!

.

.

.

می تابی به شیشه های خاک گرفتۀ دل ام؟!

پ.ن:

توی خانه که تنها می شوم یک دل ِ سیر گریه می کنم، اما سیراب نمی شوم! حتی گریه هم سنگینی این بار را کم نمی کند، همه چیز عین سابق است، بغض، راه های ارتباطی بیرون و درون ام را سد کرده!

دائم چراغ به دست، کوچه های تاریک ذهنم را در جستجوی علت این پایان! می گردم، اما تکلیف ما این روزها قضیه سوزن را در انبار کاه اثبات می کند!

این شبها اگر دل ات لرزید، حتماً دعای ام کن...

نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388  توسط بشری  | 


گریه گریه گ ر ی ه

انگار بعضی سرنوشت ها واقعاً سر...نوشت اند! انگار بعضی اتفاق ها نمی خواهند بی افتند، و شاید نمی خواهد بی افتند! این روزها و شب ها عجیب تویِ دل ام غرق ام! باور نمی کنی اگر بگویم نمی فهم ام چطور روزم شب می شود و شب ام روز! نه از پرکاری که حتی یادم نمی ماند کارم کِی و چطور تمام شد! آن قدر بی حواس ام که هی باید یک سؤال را بپرسم و باز فراموش کنم و باز بپرسم و باز فراموش کنم و نگاه چپ ببینم تا خجالت بکشم به جرم بی توجهی به اطراف و اطرافیان و باز غرق شوم و فراموش کنم...! باور نمی کنی که بگویم چقدر دل تنگ ام این شب ها! باور نمی کنی که بگویم چقدر تنهام این شب ها! باور نمی کنی که بگویم.... باور که نمی کنی، چه بگویم پس من؟!

این شبها اگر دل ات لرزید، حتماً دعای ام کن...

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388  توسط بشری  | 


قرآن كريم چهره منافقين را با تمامي ويژگي هايشان به گونه اي معرفي مي كند تا مومنين آنان را شناسايي كرده و فريب نخورند. خطر منافقين از كفار بيشتر است و علت در پيچيدگي، چند چهره ا ي و دورويي آنان در برخورد با اهل ايمان است. در سوره بقره آيه 14، يكي از ويژگي هاي منافقين را حضرت حق اينگونه بيان مي دارد:« چون با اهل ايمان برخورد كنند، گويند ما ايمان آورده ايم و با شما هستيم و چون خلوت با شيطان هاي خود كنند، گويند ما باطنا با شمائيم و جز اين نيست كه ما مومنان را استهزاء مي كنيم.»

يكي از كار ويژه هاي اصلي جريان نفاق در جامعه ديني و اسلامي ايجاد شبهه و ترديد نسبت به موضوعات مختلف و در نهايت توليد فتنه و گسترش و نهادينه كردن آن است. براي مهار فتنه و جلوگيري از گسترش و عمق يافتن آن، روشنگري و بالا بردن آگاهي ها و قدرت تحليل و درك مردم تنها راه كار و علاج فتنه است. در اين انجام اين حركت افشاگرانه، پرده از چهره نفاق كنار زدن ضرورتي اجتناب ناپذير است. اهميت و ضرورت انجام اين حركت افشاگرانه براي روشنگري آن چنان زياد است كه وقتي منافقين در صدد برآمدند تا پيامبر خدا (ص) را با دورويي و نفاق فريب دهند، خود حضرت حق وارد صحنه شد و بانزول آيات الهي چهره منافقين را افشا كرد. از آن پس يك خوف و وحشت هميشگي بر قلب هاي پر مرض منافقين حاكم گشت و آنان هر لحظه بيم آن داشتند كه آيه اي نازل شود و آنچه در دل دارند و بر پيامبر و مومنين پنهان كردند از سوي خداوند افشا گردد.

البته منافقين در برابر افشاگري ها دست به تكذيب مي زنند و اين تكذيب آنان نيز ريشه در همان نفاق و دورويي آنان دارد. اكنون جامعه اسلامي ما با فتنه اي عميق مواجه گشته و در اين شرايط يكي از وظايف اصلي نخبگان و خواص براي عبور دادن كشور و نظام اسلامي از خطر فتنه با كمترين هزينه، روشنگري و بصيرت افزايي با كنار زدن پرده از چهره منافقين جديد است. اگر با فتنه مواجه شديم كه ترديدي در آن وجود ندارد، نسبت به شكل گيري و فعال بودن يك جريان نفاق جديد كه عامل توليد و تعميق اين فتنه است، نبايد ترديد به خود راه دهيم. بايد تلاش كنيم جريان فتنه گر و در واقع جريان نفاق را شناسايي وبه مردم معرفي كنيم. هر چند اين كار، سختي ها به دنبال دارد و كساني كه به روشنگري و افشاگري مي پردازند در معرض تهمت ها و تهديدها از سوي همان جريان نفاق يا هواداران نا آگاه و فريب خورده آنان قرارمي گيرند، لكن ضرورتي اجتناب ناپذير است و به عنوان يك تكليف و وظيفه بر دوش همه مومنين و نيروهاي وفادار به انقلاب و نظام اسلامي مستقر شده و بايد تا رفع فتنه و دفع خطر نفاق به انجام آن همت كنند.

در فتنه عميق كنوني، يكي از ويژگي هاي جريان نفاق جديد، دورويي آن در قبال نظام ديني، قانون اساسي، ولايت فقيه و آرمان ها حضرت امام خميني (ره) است. اين جريان در حالي كه از لحاظ انديشه در حوزه سياسي از امام (ره) عبور كرده و داراي تفكرات سكولاريستي شده و به دنبال استقرار يك نظام سكولار و لائيك به سبك دمكراسي هاي غربي در ايران مي باشد، در ميان مردم معتقد و وفادار به خط امام (ره) خود را وفادارترين جريان به خط امام (ره) معرفي كرده و جريان مقابل خود را مخالف آن (ره) معرفي مي كند. شبهه و ترديد از همين جا شكل مي گيرد كه جريان نفاق در حالي كه ديگر هيچ اعتقادي به خط امام (ره) ندارد، خود را خط امام و در مقابل جريان وفادار و معتقد به خط امامي (ره) را به عنوان جريان ضد خط امام (ره) معرفي مي كند. جريان دوم خرداد و احزاب برجسته آن مانند مشاركت، مجاهدين و مجمع روحانيون مبارز در مقطع كنوني چنين رفتاري دارند. تحليل مواضع و رفتار چهره هاي محوري و عناصر اصلي جبهه اصلاحات مبتني بر اطلاعات دقيق و غيرقابل خدشه، نشان مي دهد كه آنان چگونه منافقانه در ايجاد فتنه كنوني ايفاي نقش كرده اند. در اين نوشتار مواضع و رفتار يكي از چهره هاي محوري جبهه مدعي اصلاحات را مرور مي كنيم. مواضعي كه شكل آشكار آن براي مردم مسلمان، مومن، انقلابي و معتقد و وفادار به آرمان هاي حضرت امام (ره)، تفاوت 180 درجه اي با شكل مخفي آن در خلوت با شياطين دارد. به اين مطالب و جملات دقت كنيد:

1- اصلاح طلبان چه در قالب جمع حاضر و چه در قالب ساير تشكل ها بايد با قوت در صحنه حضوريافته و به فعاليت خود ادامه دهند. آنچه در اين ايام رخ داده، دليلي محكم براي حضوري قوي تر در صحنه با شعار اصلاح طلبي، چرا كه ما همه دلبسته انقلاب هستيم نه پشيمان از انقلاب.

2- آنچه موجب مي شود اصلاح طلبان قوي تر از قبل در صحنه بمانند اين است كه امروز مدعيان و احياناً متصديان بي اعتقاد به انقلاب و راه امام (ره) و يا افرادي كه از انقلاب پشيمانند با تمام قوا درصدد نسخ و تحريف انقلابند، اگر چه در ظاهر خود را انقلابي مي دانند.

3- امروز بايد مصمم تر از قبل برخواسته به حق جنبش اصلاح طلبي يعني «تغيير» پاي فشاريم. مراد ما از تغيير، «بازگشت دوباره به اصول قانون اساسي و آرمان هاي امام و انقلاب است.»

مطالب مذكور، گزيده هايي از سخنان سيدمحمدخاتمي در جمع اعضاي شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در موسسه باران به نقل از روزنامه آفتاب يزد مورخ (7/6/1388) مي باشد.

در اين سخنراني سيدمحمدخاتمي، ماهيت جنبشي اصلاح طلبي، اسلامخواهي و بازگشت به خط امام (ره) معرفي كرده و حركت هاي اعتراضي آشوب هاي سبز اخير را فريادهايي در همين راستا ارزيابي مي كنند. اين قبيل سخنان و اعلام مواضع از سوي آقاي خاتمي و همفكرانش در حالي انجام مي گيرد كه از زمان به قدرت رسيدن ايشان در خرداد 1376 و شكل گيري جبهه دوم خرداد، اين جريان تمامي تلاش خود را براي سكولاريزه كردن كشور و حذف دين از عرصه سياست كه نقطه مقابل خط امام (ره) مي باشد به كار بست. آنچه مايه تأسف است بر قراري پيوند و ايجاد رابطه با دشمنان انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي براي رسيدن به اهداف پليد و خواسته هاي شوم است. به دنبال حوادث اخير و بازداشت برخي از عوامل اغتشاشات، كيان تاج بخش در اعترافات خود مطلبي را فاش ساخت كه بسياري از دلسوزان انقلاب را به حيرت فرو برد. كيان تاج بخش كه نمايندگي بنياد سوروس در ايران را برعهده داشت و رئيس ستاد خاتمي در خارج از كشور بود، در اعترافات خود، از ملاقات و ديدار محرمانه سيدمحمد خاتمي با «جورج سوروس» پرده برداشت. افشاي اين ديدار آنچنان براي خاتمي و جبهه اصلاحات شكننده بود كه دفتر خاتمي در چهارم شهريور ماه با صدور اطلاعيه اي، ارتباط وي با سوروس را تكذيب كرد. اساساً شگرد جريان دوم خرداد به دنبال پخش اعترافات براي جلوگيري از ايجاد يك فضاي شفاف براي افكار عمومي نسبت به پشت صحنه حوادث و اغتشاشات اين بود كه اعلام نمايند اعترافات تحت فشار بود و هيچ اعتبار و ارزش حقوقي و قضايي ندارد. در اين فضاسازي عليه دادگاه متهمين اغتشاشات، مطلب كيان تاج بخش در خصوص ديدار خاتمي با جورج سورس نيز كم رنگ شد. اما از آنجا كه سنت الهي بر آن است كه بالاخره روزي پرده از واقعيت كنار زده شود، ماجراي ديدار و گفت وگو بين خاتمي و سوروس به گونه اي فاش گرديد كه ديگر امكان تكذيب آن وجود ندارد و اگر هم تكذيب شود، اين تكذيب ارزشي ندارد. اين بار كسي از اين ديدار سخن گفت كه آقايان نمي توانند بگويند اين سخنان در زندان و تحت فشار و شكنجه گفته شده و فاقد اعتبار است. اين بار خود جورج سوروس، با دقت و طي نشستي دو ديدار به يادماندني اش با سيد محمدخاتمي را روايت مي كند.

«جورج سوروس» كه با عنوان طراح و حامي مالي انقلاب هاي مخملي در كشورهاي جهان شناخته شده و رياست هيئت مديره موسسه «جامعه باز» (OSI) را بر عهده دارد، طي سخناني در شامگاه 11 سپتامبر 2009 در سالن اجتماعات هتل بين المللي ترامپ (Trump International Hotel) نيويورك و در جمع مديران و فعالان تعدادي از سازمان هاي غير دولتي آمريكا سخنراني كرد و متناسب با موضوع، از ديدار و گفت وگوي خود با سيدمحمد خاتمي رئيس جمهوري سابق ايران مطالبي را بيان داشت.

«جورج سوروس» با بياني طنز آلود درخصوص ديدارش با خاتمي مي گويد: من حدود 10 سال در انتظار ديدار آقاي خاتمي بودم و به همين دليل اين ديدار آنچنان براي من جذاب و به ياد ماندني بود كه حتي روز و ساعتش نيز در حافظه ام ثبت شده است.»

«جورج سوروس» مهمترين سخنان خاتمي را در آن ديدار در محورهاي زير بدين صورت روايت مي كند:

1- خاتمي به من گفت: «تعارض موجود بين ساختار حقيقي و ساختار حقوقي در ايران، مهم ترين مانع براي پيشرفت و توسعه روابط ايران با غرب است.»

2- خاتمي معتقد بود كه دموكراسي و رواداري دولت با ساختار كنوني يك حكومت مذهبي كه در رأس آن رهبر مذهبي حكمراني مي كند، به دست نمي آيد.

3- خاتمي انتخاب احمدي نژاد را حركتي در جهت تثبيت بيشتر قدرت رهبر مذهبي ايران ارزيابي كرد و معتقد بود كه در دوران احمدي نژاد جامعه مدني تحت فشارهاي بيشتري قرار گرفته است.

4- خاتمي معتقد بود كه در دوره 8 ساله رياست جمهوري خود با هيولاي انسداد سياسي همه روزه دست و پنجه نرم كرده است.

5- خاتمي در اين جلسه به من گفت: «كليد قفل بسته شده سياست در ايران تنها و تنها فشارهاي اجتماعي و كمپين هاي وابسته به جنبش هاي دانشجويي، كارگري و زنان است كه بايد خواسته هاي گروهي و شعار تغيير را از درون دفاتر بسته خود به سطح معابر عمومي منتقل كنند.»

«جورج سوروس» پس از روايت گفت وگوهاي خود با سيدمحمدخاتمي به ديدار دوم خودش با وي اشاره كرده و مي گويد: «من مجدداً در سي و هشتمين اجلاس مجمع جهاني اقتصاد داووس در ژانويه 2007 با خاتمي ملاقات كردم كه متوجه شدم، پس از يك سال دغدغه هاي خاتمي راديكال تر شده است.»

«سوروس» با اشاره به حوادث پس از انتخابات و آشوب هاي سبز در ايران كه وي نام آن را انقلاب سبز مي نامد مي گويد: «نقش موسساتي جامعه باز در چنين تحولاتي، حداكثر نقش الهام بخش بوده است!» وي در همين رابطه مي گويد: «با حضور رهبران هوشياري چون خاتمي و موسوي، انقلاب سبز ايران پيشرفت هاي اعجاب آوري را در ماه هاي اخير داشته است.»

«جورج سوروس» طراح و پشتيبان مالي انقلاب هاي مخملي در جهان، در اين سخنراني ضمن فاش ساختن نقش مداخله جويانه خود در حوادث ايران مي گويد: «اميدوارم با پيشروي انقلاب سبز ايران و همكاري و ارتباط گسترده تر رفرميست هاي ايراني (اصلاح طلبان) با موسسه جامعه باز، ساختاري دموكراتيك را در ايران پايه گذاري نماييم.»

آقاي خاتمي، دفتر آقاي خاتمي و همفكران آقاي خاتمي ممكن است براي جلوگيري از آشكار شدن نفاق شان، اين ديدار و اين مطالب رد و بدل شده را از اساس تكذيب كنند. اما آيا كسي اين تكذيب را باور مي كند؟ اي كاش امكان تكذيب و باور اين تكذيب وجود مي داشت و اين لكه ننگ بر پيشاني آقاي خاتمي حك نمي گرديد. چگونه مي توان ديدار آقاي خاتمي با يك صهيونيست آمريكايي ضد اسلام را كه با تمام وجود وارد عرصه مبارزه با اسلام ناب محمدي (ص) و آرمان حضرت امام (ره) شده را تكذيب كرد، در حالي كه «سوروس» خود اين ديدارها و گفت وگوها را روايت مي كند و صدها وهزاران نشانه و شاهد از مواضع و رفتارهاي آقاي خاتمي وجود دارد كه اين نوع ديدارها و گفت گوها را تأييد مي كند.

نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388  توسط بشری  | 


شهيد عبدالحميد ديالمه ارديبهشت 1333 در تهران در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پس از اخذ ديپلم طبيعي، تحصيلات علوم حوزوي را آغاز كرد. سيره و حديث را نزد اساتيد حوزه علميه قم و علوم مختلف منطق، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري آموخت. او در سال 1352 به دانشگاه فردوسي مشهد وارد شد و مدرك دكتراي داروسازي را از اين دانشگاه در تاريخ 14 اسفند 1358 كسب كرد.

شهيد ديالمه در دوران جواني و فعاليت هايش، ارتباط مستمري با افرادي چون مطهري و بهشتي داشت. وي مجبور به زندگي مخفي در طي سال هاي 1352 الي 56 جهت فعاليت هاي مبارزاتي با رژيم پهلوي شد و سرانجام توسط ساواك دستگير شد اما به دليل اينكه ساواك مدرك معتبري عليه او نداشت، آزاد شد.

ديالمه از همان ابتداي ورود به دانشگاه، اقدام به تأسيس كتابخانه اسلامي و جذب افراد مذهبي كرد. جلسات دعاي كميل از سوي وي براي اولين بار در سطح دانشگاه برگزار گرديد و پس از مدتي در سطحي گسترده تر در حرم امام رضا (ع) ادامه يافت. تشكيل و مديريت گروه هاي چند نفره جهت نشر افكار اسلامي شيعي همراه با آموزش هاي عقيدتي و سياسي از كارهاي تشكيلاتي ديگر وي بود. او در اين اثنا چندين بار توسط ساواك دستگير شد. شهيد ديالمه در طي سال هاي 55-54 ساماندهي حركت هاي دانشجويي و مردمي را عليه رژيم عهده دار بود و به انسجام گروه هاي مختلف دانشجويي در زمينه مبارزاتي مي پرداخت. وي در همان سال پيروزي انقلاب به تشكيل مجمع احياي تفكرات شيعي دست زد. وي از اعضاي شوراي هفت نفره اوليه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي استان خراسان بود.

ديالمه به همراه افرادي چون هاشمي نژاد، كامياب و واعظ طبسي، شوراي اوليه حزب جمهوري اسلامي را در خراسان تشكيل دادند. از فعاليت هاي وي در اوايل انقلاب، شركت در جلسات مناظره و بحث با نمايندگان گروه هاي مختلف انحرافي در دانشگاه و شهر بود.

او از جمله افردي بود كه به شدت با افكار گروه هايي چون منافقين مخالفت مي كرد. وي همچنين از منتقدان نظرات و خطي مشي سياسي- مذهبي بني صدر بود. ديالمه مدت ها قبل از رياست جمهوري بني صدر بود. ديالمه مدت ها قبل از رياست جمهوري بني صدر نسبت به وي نظر مساعدي نداشت و هيچ گاه از وي حمايت نكرد و حتي گروهي تشكيل داد تا مدارك و اسناد برضد بني صدر و فعاليت هاي وي گردآوري كنند.

شيهد ديالمه از جمله افرادي بود كه با ارائه مدارك جهت اثبات عدم كفايت سياسي بني صدر موجب عزل وي شد. سخنراني هاي گوناگون در شهرهاي تهران، قم و مشهد كه پس از نمايندگي مجلس گسترش يافت از جمله ديگر فعاليت هاي او بود. تاكنون حدود 400 ساعت از سخنراني هاي اين شهيد بزرگوار گردآوري شده است.

شهيد ديالمه در دوره اول مجلس شوراي اسلامي از طرف مردم مشهد كانديدا و مورد حمايت علماي برجسته قم واقع شد و به عنوان نماينده مردم مشهد انتخاب گرديد.

در شروع مجلس نيز به علت سن كم، عضو هيئت رئيسه سني مجلس بود. پس از آن به عنوان رياست كميسيون شوراها در مجلس به ايفاي مسئوليت پرداخت. شهيد ديالمه هفتم تيرماه در حادثه بمب بگذاري منافقين در دفتر حزب جمهوري اسلامي به شهادت رسيد.

شهيد ديالمه در سال 60 كه به عنوان نماينده مردم مشهد در مجلس شوراي اسلامي حضور داشت در حوزه هاي مختلف فعال بود و به سخنراني هاي افشاگرانه مبادرت مي ورزيد. وي در يك سخنراني بخشي از ديدگاه خود نسبت به ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد همسر وي را بيان كرد كه جهت اطلاع خوانندگان محترم در ذيل آورده شده است:

در خصوص موسوي

همين الآن افرادي كانديدا هستن براي بعضي از وزارت خانه ها كه به اعتقاد من خط فكريشون درست نيست ولي متأسفانه كاري نمي توانم بكنم فقط مي توانم يك رأي مخالف بهشون بدم و يكي از نمونه هاش جناب آقاي سيد(مير)حسين موسوي است، سردبير روزنامه جمهوري اسلامي، اعتقاد به اين است كه خط فكري او خط فكري جنبش مسلمان مبارز و پيمان و غيره مي باشد، البته نمي خواهم بگويم كه عضو آن سازمان، گروه و چه هست ولي جهت فكريش همونه و اگر رجوع بكنيد به روزنامه ها مي بينيد در خيلي از جاهاش اين خط مشي رو طي مي كند در حالي كه من روزنامه و اينارو من از ديد حزب نمي بينم بلكه من اينارو فقط از پايگاه ايشون مي بينم و الا اينارو هيچ كدوم را به حساب حزب نمي گذارم و نه به عنوان نيروهاي مومن، معتقد، مخلصي كه در حزب هستند بلكه شخصاً به نام ايشون مي گذارم و با توجه به موضع گيري هايي كه در روزنامه ايشون مطرح شده براي مثال ويژه نامه اي براي تختي چاپ مي كنه، براي مصدق مطلب چاپ مي كند، اما حتي يك خط در مورد آيت الله كاشاني نمي نويسد برويد ببينيد در روزنامه هاي اون زمان رو اگر يك خط حتي يك خط در مورد آيت الله كاشاني قبل و بعد از سالگرد ايشان در اين روزنامه آورديد من اسمم را عوض مي كنم، اما ويژه نامه هايي درباره تختي چاپ مي كنه در حالي كه تختي فقط جزو جبهه ملي بوده و يك كشتي گير بود والله شما به خاطر كشتي گير بودنش از او مقاله چاپ مي كنيد و نه فقط به خاطر جبهه ملي بودنش زياد از او صحبت و مقاله چاپ مي كنيد و الا تختي هم همانند صدها هزار نفر كشتي گير ديگر مانند سيد عباسي، حبيبي و غيره داشتيم، چرا اونارو مطرحشون نمي كنن، چرا براي اونا ويژه نامه چاپ نمي كنن پس حتماً به خاطر باند جبهه ملي شون بوده است، تجليل هايي از مصدق مي كنن، بعد از اينكه آقاي فلسفي در نماز جمعه عليه مصدق صحبت كرد مقاله اي عليه ايشون رو كدام روزنامه نوشت همين روزنامه جمهوري اسلامي كه به اسم خيابان مصدق نوشت و شديداً آن را كوبيد و حتي يك شب كه من در جايي صحبت مي كردم تمامي اين حرف ها را گفتم كه بعد از صحبت هاي من آقاي موسوي براي دفاع از خود بلند شد و گفت ما اينا رو نمي پذيريم به دليل اينكه نمي خواهيم شيوه هاي آسيب پذيري و كمونيستي رو در ايران ايجاد بكنيم، البته لفظ را اشتباه به كار مي برد اما من برداشتي را كه از گفتن اين مطلب بيان كرد عرض مي نمايم برداشت ايشان اين بود كه در شيوه هاي كمونيستي كه ما يك چيزي رو كه در سابق اتفاق افتاده و در تاريخ مجدداً بيايم دنبال گيري كنيم و در موارد فعلي به آن تجسم بدهيم و بزرگش كنيم، مثلاً اگر كاشاني يا مصدقي آن زمان بود حالا بياييم الآن هم يك مصدق و كاشاني بسازيم.

البته سابقه هاي مكرر هم درگروه هاي منفي داشته از جمله بودنش در گروه نخشب كه جزو بافت او بوده است و با پيمان و سامي در اين باند نخشب بودند كه بعد از مدتي از هم جدا شدند كه پيمان گروه جنبش مسلمانان را درست كرد و سامي گروه جاما را درست كرد ولي آقاي موسوي به ظاهر مي فرمايد كه من يك آدم مستقل هستم و در واقع همون شيوه فكري رو امروز داره و به اعتقاد من در داخل روزنامه هم دقيقاً اين شيوه فكري رو اعمال كرده و براي مثال از نماينده هاي عضو جنبش مسلمان مصاحبه كرده و مقاله هاي بلند بالايي در صفحه اول با تيتر درشت در مورد قضيه تالبوت نوشته و عكس هاي مختلفي را در اندازه هاي مختلف در اين مورد به چاپ رسانده و حتي يك بار عكس پيمان را در صفحه اول جمهوري اسلامي چاپ مي كند.

در خصوص زهرا رهنورد همسر آقاي موسوي

و از آنجا كه همسر آقاي موسوي خانم زهرا رهنورد كه يك مشت مزخرف هايي در مورد اسلام را در كتاب هايي مانند: طلوع زن مسلمان، همگام با يوسف، قيام موسي و هر چه از اين مسائل توانسته به هم بافته و از آنجايي كه او زياد سابقه مسلموني ندارد چه جور شده است كه حالا به عنوان مفسر قرآن شده معلوم نيست دنيا در دست كيه كه هر كس مي خواهد يك ساله مفسر قرآن مي شود.

در همين كتاب طلوع زن مسلمان اين خانم تمام جملاتي كه مربوط به نهج البلاغه علي (ع) بوده است به فارسي در اين كتاب نوشته و بعد به عنوان تبليغات ارتجاعيون عليه زن آن را به شدت كوبيده است و هر كس هم كه اينها را مي خواند اصلاً متوجه نمي شود كه تمامي مباحث از عين متن نهج البلاغه مي باشد براي مثال يكي از آن جمله ها اين است كه: (غيرت براي مرد از ايمانش است و براي زن كفر) در صورتي كه اين جمله عين متن نهج البلاغه بوده و ايشان با نوشتن اين متن به شدت اين موضوع را كوبيده است در حالي كه در نهج البلاغه آماده است: (غيره الرجال من الايمان و غيره المراه كفر) غيرت براي مرد از ايمانش هست و براي زن كفر كه اين جمله را به فارسي نوشته و هر كس كه اين متن را مي خواند با خود بگويد كه متحجرين عجب چيزهاي مزخرفي گفتن و يا يك شيوه اي را به كار برده است كه از نظر من شيوه خوبي است كه مي گن براي اينكه انسان بخواهد خوب جا بيفتد موضوعي كه در اسلام مطرح نيست مطرح بكند و بعد بكوبد ، فرض مي كنيم مثلاً شما اصلاً دايي نداريد، عمو نداريد بعد ما بيايم طرح بكنيم كه يك عده مي گن عموي فلان كس ساواكي و بعد شروع كنيم در مورد اين مسئله 20 يا 30 صفحه در مورد او نوشته و صحبت كنيم خوب پس هيچ كسي نمي آيد از ما بپرسد كه آقا فرد اصلاً وجود خارجي دارد كه اينگونه در مورد آن صحبت مي كنيد چگونه ثابت مي كنيد و يا براي مثال در همين كتاب طلوع زن مسلمان يك متن ديگر است كه به اين صورت نوشته شده است كه (زن از دنده چپ مرده) اول اين موضوع را در 20 يا 30 صفحه شرح داده و همه هم مي گن چه زن خوبي چقدر از زن ها دفاع مي كند همش هم با استدلال قرآني، حديث، روايت و... هيچ كس هم نمي پرسد كه اصلاً كي گفته كه زن از دنده چپ مرده كه تو داري ردش مي كني اصلاً همچنين مسئله اي از كجا آمده كه در 20 تا 30 صفحه به رد كردن و كوبيدنش مي پردازي و...

همچنين با ايشان به عنوان زن متفكر اسلامي مصاحبه مي كردند و در تلويزيون در مورد مباحث زنان به صحبت مي پرداختند و همچنين در دانشگاه ها به سخنراني مي پرداخت و در يكي از دانشگاه هاي ادبيات مشهد به سخنراني پرداخت كه در اين بيان سوالي راجع به يكي از خطبه هاي معروف نهج البلاغه مطرح شد كه زن ها نقص دارند پرسيده كه ايشان اينگونه پاسخ دادند، اصلاً اين حرف به درد نمي خوره و همچنين چيزي در نهج البلاغه نداريم كه بعضي ها به صحبت هاي او اعتراض كردند ولي خانم زهرا رهنورد گفت كه شماها به اين خاطر به اين مسئله اعتراض داريد زيرا كه مردان شما بر شما تسلط دارند كه در اين ميان در ميان دانشجويان شلوغ و پلوغ شد و خانم رهنورد براي آرامش آنها چند دفعه اعتراض كرد كه من دارم سخنراني مي كنم كه اين افراد به آرامش دعوت نشدند و ايشان سخنراني را ترك و قهر كردند و همه از اين كار او تعجب كردند.

پ.ن:صبح صادق

نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388  توسط بشری  | 


ادعاي اينكه از بيست و چند وزير كابينه آينده، نصف آنها رأي اعتماد مجلس را كسب نخواهند كرد آن هم از موضع يك عضو اقليت 50 نفره مجلس جالب توجه است حداقل آقاي كواكبيان و خیلی از آقایان دیگر قضاوت شخصي يا فراكسيوني خود را مستند به دليل و سند خاصي كند تا حداقل بتوانند ادعای خود را از طرف مجلس بیان کنند  به نظر مي رسد چنين مواضع كوركورانه اي صرفاً از سر همان عداوت ها و لجاجت ها و تعصبات خاص باندي برخاسته باشد وگرنه چگونه مي توان این كابينه را پيشاپيش بدون شناخت و به طور كيلويي رد كرد؟!

درباره اين عضو اقليت مجلس ذكر اين نكته هم خالي از لطف نيست كه سال گذشته روزنامه تحت مديريت وي (مردم سالاري) در اقدامي كم سابقه در مطبوعات به نقد و فحاشي و اعتراض مفصل عليه مصاحبه اي از رئيس جمهور پرداخت كه قرار بود شب قبل از آن با تلويزيون صورت گيرد اما به خاطر مشغله هاي رئيس جمهور اساساً برگزار نشده بود!

طبيعتاً وقتي مدير مسئول يك روزنامه مدعي اصلاح طلبي از چنان علم غيبي برخوردار است كه مي تواند مفاد مصاحبه انجام نشده را مورد انتقاد و اعتراض قرار دهد، به طريق اولي مي تواند نيمي از اعضاي معرفي نشده كابينه آينده را نيز فاقد صلاحيت تشخيص دهد و از طرف 290 نماينده مجلس حكم به عدم صلاحيت آنها كند! شايد هم اين آقاي نماينده بساط سحر و جادو و رمالي باز كرده و مردم بي خبرند.

نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388  توسط بشری  |